Wednesday, March 14, 2012

فریاد سکوتت  مرا به عمق خاطراتی می برد که از حضور تو سرشار است

Tuesday, March 13, 2012

،نگاهی قفل شده بر چراغی گاهی روشن و گاهی خاموش، که به خاموشی می رود
و گوشی که در انتظار صدای زنگ، زنگ زده است
و  تو
و باز هم تنهایی

سخت است اگر باور کنیم که می توان همه ی آن چه که در گذشته و در زمان رخ داده را در خود زمان فراموش کرد، زمان مظروف هر اتفاق است، و تا ابد در آن باقی می ماند و تنها تغییر در آن تاخر و تقدم آن اتفاق است. برای یاد آوری آن، ذهن آدمی این تقدم و تاخر را برهم می ریزد و گاه به گذشته می رود و گاه در آینده سیر می کند. خاطرات و تفکرات آدمی در هر جا که شکل می گیرند می توانند جابجا شوند. برای این جابجایی نیاز به محرک است محرکی که فرد را تا بی نهایت آینده و بی نهایت گذشته می تواند سوق دهد. 

Monday, March 12, 2012

Don't lose your way with each passing day.
You've come so far, don't throw it away.
Live believing - dreams are for living,
Wonders are waiting to start.
Live your story - Faith, Hope and Glory
Hold to the truth in your heart.

If we hold on together,
I know our dreams will never die.
Dreams see us through to forever
Where clouds roll by,
For you and I.

Souls in the wind must learn how to bend,
Seek out a star, hold on to the end.
Valley mountain, there is a fountain
Washes our tears all away.
Worlds are swaying - someone is praying,
Please let us come home to stay

If we hold on together,
I know our dreams will never die.
Dreams see us through to forever
Where clouds roll by,
For you and I.

When we are out there in the dark,
We'll dream about the sun.
In the dark we'll feel the light,
Warm our hearts, every one.

If we hold on together,
I know our dreams will never die.
Dreams see us through to forever
As high as souls can fly,
The clouds roll by, for
You and I.

و

 صدای قدم های آهسته ای می آید
با تردید پا روی قلب خسته و خشکیده ی برگ های پاییزی می گذارد
چقدر نزدیک است
صدای نفس هایی که در هوای سرد زمستان تردید را تنفس می کنند
چقدر نزدیک است
 ،گرمای تنی در راه، خسته
چقدر  نزدیک است
و چقدر نزدیک است معجزه ی حضور،‌بودن
تنی رنجور، سرگردان
خمیده قدی فارغ از هر تردید
و چقدر نزدیک است
استشمام  بوی تنی غرق در بودن
در خاطره، در تجلی تنیدن
و احساس
تجربه ی تو را تکرار می کند
و  انتظار
... همه ی نا نوشته ها و نا گفته هاست

Friday, March 9, 2012

قطره های باران بر روی شیشه های غبار گرفته،  نه این غبارها رو می شوره نه حالی به دل ما می ده، گاهی خاک ها و گردهایی که رو دل ها می شینه می شه مثل زنگار روی دل، کار بارون نیست پاک کردنش، باید بسابی، با چی ؟ اون دیگه بستگی به طاقت خودت داره یکی با سمباده ۴۰۰ یکی هم با سنگ تراش، ...
از چه باید فریاد برکشید که این غرنده باد سرکش نه تنها فریاد بر نمی آورد بلکه فریاد را در نطفه خفه می کند،
از کدام حنجره باید نام تو را بر زبان آورد که تارها بر حلقوم فرو کرده اند و تاری به ارتعاش نمی آید
به چه زبان باید تقدس کرد تو را، که سال هاست زبان در نیام فرو برده اند،
به کدامین دامن باید مامن تو را جویید که دامن ها گسترانیده اند این ژنده پوش های دوره گرد
چقدر انتظار
کی پایان نزدیک است؟
کی تو میایی؟
کی قدم بر کویر خشکیده  ی نگاه ما می گذاری؟
مدت هاست این نگاه تشنه ی نگاه توست
 مدت هاست زمین را بهانه ی یک جا نشینی هایش ، افتاب را بهانه ی سیاهی هایش می کند
بیا
بیا تا ببینی معجزه ی بودن
بیا تا این خشکیده تن را آبی برسانی
بیا
بیا