Monday, March 12, 2012

و

 صدای قدم های آهسته ای می آید
با تردید پا روی قلب خسته و خشکیده ی برگ های پاییزی می گذارد
چقدر نزدیک است
صدای نفس هایی که در هوای سرد زمستان تردید را تنفس می کنند
چقدر نزدیک است
 ،گرمای تنی در راه، خسته
چقدر  نزدیک است
و چقدر نزدیک است معجزه ی حضور،‌بودن
تنی رنجور، سرگردان
خمیده قدی فارغ از هر تردید
و چقدر نزدیک است
استشمام  بوی تنی غرق در بودن
در خاطره، در تجلی تنیدن
و احساس
تجربه ی تو را تکرار می کند
و  انتظار
... همه ی نا نوشته ها و نا گفته هاست

No comments:

Post a Comment