Thursday, November 17, 2011

عقده گشایی۲

نمی دونم پست قبلی ام چه ربطی به عقده گشایی داشت... ولی خوب اینم خصلت آویزون های روحیه که دچار فراموشی موضوعی و موضعی با هم می شن. این مطلبی که الان می نویسم بیشتربه عقده گشایی می خوره ولی فکر کنم مطلب بعدیم شبیه تر باشه... اصلن بی خیال مهم نیست مهم اینه که تازه انگشت هام زبون باز کردن دارن تایپ می کنند...
در مورد آویزون های روحی بگم... کلن آدم هایی هستند که چیزی براشون معنی نداره یعنی داره قبلن یکی براشون تعریف کرده مثل معلم کلاس اول که می گه «ا» این شکل الفه برای آویزون های روحی هم یکی قبلن همه چی رو تعریف کرده ولی از اون جایی که همه چی تعریف شده است و تجربه نشده پس درک نمی شهم مثل شادی کردن، احساس دوری کردن و... حالا یه چیزهایی هم هست که درک می شه که مثل تنهایی که این به شانس ربط داره که آویزون روحی خوش شانس باشی یا بدشانس ، اگه بدشانس باشی غم و تنهایی رو مثل آب خوردن درک می کنی...
از مشخصه های دیگه آویزون های روحی  چرت و پرت گویی و فراموشی اوناست که خیلی راحت همه چی رو فراموش می کنند ، اینم بگم دست خودشون نیست  اگه بود که خودشونون فراموش می کردن این جوری خیلی حال می کردن، مثلن می رفتن  خونه ی یه بابای پول داری تو کمد قایم می شدند بعد هم که پیداشون می کردن فراموش می کردن که کیه اند... پس می بینی که دسته خودشون نیست 
حالا چرا اینا رو می گم؟ خودم هم نمی دونم همون اول هم گفتم مطلب بعدیم بیشتر در مورد عقده گشاییه،  باور کن که فراموش کردم در مورد چی می خواستم حرف بزنم :(

No comments:

Post a Comment