سال نو میلادی چند ساعتیه که شروع شده ولی این تغییر سال و این ساعت ها یه قالب ذهنیه که بشر بر اساس اتفاقات تکرار پذیر طبیعی برای توجیه پدیده ها و روابط علی و معلولی برای خودش ایجاد کرده، یعنی همه ی ما در چارچوب این قالب ها خودمون رو محصور در حیطه ای به اسم زمان می کنیم. اگه تصور کنیم زمان با این تعریفی که الان وجود داره وجود نداشت چیکار می کردیم؟ اتفاقات چه معانی برای ما داشت؟ سال؟ ماه ؟ هفته و روز؟ چه معنی و مفهومی برای ما پیدا می کرد؟ شاید بشر نیاز به تغییر رو در قالب زمان می تونست برای خودش توجیه کنه. اما همین زمان گاه برای بشر یکنواخت و کسل کننده می شود. « عام ترین تعریفی که از مفهوم زمان به دست می توان داد، «تکرار پدیده های طبیعی بر-یا برای- آدمی است»و بعبارت دیگر: اگر شما دوبار یا چند بار شاهد روییدن جوانه ای بر درختان و یا دمیدن خورشید از مشرق و یا فرود آمدن برف از آسمان باشید، احساس زمان می کنید و چون جز در خیال و خاطره به گذشته باز نمی توانید گشت، زمان را رو به آینده می بینید. از همین تعریف ، دو تبصره زاده می شود: اول آن که چون مفهوم زمان از تکرار پدیده های طبیعی بوجود می آید، یکنواخت است و دوم این که چون رو به آینده دارد گذراست.(http://forum.iranblog.com/showthread.php(
و علاوه بر دو صفت یکنواختی و گذرا بودن زمان، مفهوم نسبی بودن زمان و قرار دادی بودن آن از دیگر شاخصه های زمان است.یعنی اگر کسانی که شاخصه های زمانی را تعیین کردند در قطب شمال زندگی می کردند و یا شرایط طبیعی زمین مانند قطب شمال می بود معنی و مفهوم زمان کاملن متفاوت با آنچه که اکنون می پنداریم بود مثلن یک آدم ۳۶۵ ساله با تعریف کنونی در شرایط زمانی قطب شمال ۱ سال بیشتر نمی داشت.
اما چرا این حرف ها رو زدم؟ این ها رو گفتم به خاطر این که همه ی ما آدم ها خودمون رو تو یه سری قید و بند گیر انداختیم و همه چیز رو برای خودمون سخت کردیم و نیاز داریم گاهی بعضی چیزها رو تغییر بدیم یا دوباره تعریف کنیم
No comments:
Post a Comment