Wednesday, January 11, 2012



گاهی به زمان نیاز داری تا توقف کنی و به عقب نگاه کنی، دوره خودت بگردی، اطرافتو خوب نگاه کنی، بعد سرتو بلند کنی و جلوتو نگاه کنی، دوباره حرکت کنی. تو مسیر زندگی همه با هم مسابقه می دیم، می خوایم از هم سبقت بگیریم، اصلن حواسمون به اطراف نیست، به دور و ورمون نگاه نمی کنیم، همش می دوییم. خودمون چی؟ کی هستیم؟ چیکار می کنیم؟ هیچی معلوم نیست، بعد که سرمونو بلند می کنیم تو آیینه نگاه می کنیم، می بینیم موهامون سفید شده،اونم موهاش سفید شده... به عمق آیینه نگاه که می کنی می بینی چهرت شکسته تر شده دیگه جوون نیستی، اونم چهره اش خسته و پیرتر شده، بیشتر که زل می زنی می بینی که گذشته ها چه زود گذشت. لحظه ها چه زود پیرشدند، نه اینکه خاطره بد باشه، خاطره خوبه ولی همه خاطره ی کار و پول شدند، خاطره ی دغدغه های الکی، خاطره ی خوشی ها کجا رفت؟ چرا بیشتر خوش نبودی؟ ... اره بعضی وقت ها باید توقف کرد، بعضی وقت ها باید به پشت سرت نگاه کنی...

No comments:

Post a Comment