از اینجا که بگذریم، در انتهای کوچه های تاریک شب
در آخرین پیچ زمان
، زمان عریان تر از هر زن برهنه ای
هرزه گی اعجوزه ای پیر را
به رخ رهگذرانی می کشاند
که وهم ناممکن ابدی بودن را بر پیشانی هایشان داغ زده اند
از اینجا که بگذری در کنج بیغوله ای در انتهای روستایی کوچک
یک دقیقه مانده به انتهای زمان،
زمان از حرکت خالی است،
زمان منتظر ره گمشدگانی است در جستجوی ابدیت،
به انتها رسیده گانی هرزه تر از دنیا،
به ملعبه هایی که زمان می خرند تا ابدیت را جاودانه کنند
از اینجا که بگذریم،
آخرین سو سوی ضعیف چراغ بیغوله در انتهای روستای کوچک تنهاست
زمان خالی از حرکت
دنیا تنهاست
، زمان عریان تر از هر زن برهنه ای
هرزه گی اعجوزه ای پیر را
به رخ رهگذرانی می کشاند
که وهم ناممکن ابدی بودن را بر پیشانی هایشان داغ زده اند
از اینجا که بگذری در کنج بیغوله ای در انتهای روستایی کوچک
یک دقیقه مانده به انتهای زمان،
زمان از حرکت خالی است،
زمان منتظر ره گمشدگانی است در جستجوی ابدیت،
به انتها رسیده گانی هرزه تر از دنیا،
به ملعبه هایی که زمان می خرند تا ابدیت را جاودانه کنند
از اینجا که بگذریم،
آخرین سو سوی ضعیف چراغ بیغوله در انتهای روستای کوچک تنهاست
زمان خالی از حرکت
دنیا تنهاست
No comments:
Post a Comment