به کدام سوی این گونه نگاه می کنی
در پشت زلال چشمانت
چه رازی نهان است
که افق را افسون می کند
در بند می کشد...
و شب را به اسارت دل رنج کشیده ات می برد...
و شب در تاریکی دل ها
در سو سوی لرزان نور دلت
سر بر آغوش گرم تو
در سکوت نجواهای شبانه ات
آرام به خواب ابدی می رود....
و زمان در برابر عقربه ی نگاه تو
سست تر از آن است که
روز را فرا خواند...
و
تو سکوت را فریاد می زنی
....
No comments:
Post a Comment