گاهی تنها می توانم یک نگاه با تمام وجودم برایت داشته باشم اگرچه می دانم حتی آن نگاه هم نمی تواند تمام آن احساسی باشد که من به تو دارم ولی می دانم تو خود بهتر از خود من می خوانی قبل اینکه من تو را نگاه کنم، قبل اینکه من احساس کنم تو احساس می کنی و شاید به همین دلیل باشد که من در تلاشم تا به تو برسم چون همیشه یک گام جلوتری. و من این احساس و روح بزرگ تورا ستایش می کنم هرچند که می دانم کلامی نیست تا بتوانم آنگونه که تو را می بینم و در دلم احساس می کنم ستایش کنم و تو خود خوانی هر آنچه که نیامده در کامم من ای دوست
با همه ی وجودم در برابر این وسعت سبز زانو می زنم و دستانت را می بوسم و بر دلت که وسعت زنانگی و عاشقی و محبت است سجده ی شکر خدای را به خاطر این همه لطف بجا می آورم.
No comments:
Post a Comment