Friday, June 15, 2012


گاهی تنها می توانم یک نگاه با تمام وجودم برایت داشته باشم اگرچه می دانم حتی آن نگاه هم نمی تواند تمام آن احساسی باشد که من به تو دارم ولی می دانم تو خود بهتر از خود من می خوانی قبل اینکه من تو را نگاه کنم، قبل اینکه من احساس کنم تو احساس می کنی و شاید به همین دلیل باشد که من در تلاشم تا به تو برسم چون همیشه یک گام جلوتری. و من این احساس و روح بزرگ تورا ستایش می کنم هرچند که می دانم کلامی نیست تا بتوانم آنگونه که تو را می بینم  و در دلم احساس می کنم ستایش کنم و تو خود خوانی هر آنچه که نیامده در کامم من ای دوست

با همه ی وجودم در برابر این وسعت سبز زانو می زنم و دستانت را می بوسم و بر دلت که وسعت زنانگی و عاشقی و محبت است سجده ی شکر خدای را به خاطر این همه لطف بجا می آورم.

No comments:

Post a Comment