Friday, June 15, 2012

تو ای عظمت سبز، ای نگاهت غربت زنانگی
دوست می دارم واژه ای است ناتوان در برابر تو
ای چشمانت طلیعه بخش زندگی
من چه گویم تو را
چه نامم تو را
که مرا در دریای نگاهت غرق خواستن می کنی
بی آنکه بدانی  این دل سال هاست
مشق عاشقی می کند  
در مکتب عشق تو
تا عاشق ترین نگاه ها را نثار روی زیبای تو کند
ای چشمه ی پاکی ها
ای زلال جاری 
چه فریاد زنم تو را
که تو آنجایی  و من هر روز هلاک از تشنگی دیدنت
ای آسمانی
باران شو
ببار
بر کویر دلم
سیرابم کن، سیرابم کن 
سرشارم ساز
تا واژه ای بسازم فراتر از دوست داشتن
تا شاید برای لحظه ای 
شایسته ی ثنای تو باشد 

No comments:

Post a Comment